من يك طرحي دارم كه با دالي هم مطرح كردم ولي به نتيجه نرسيد. من سالي صدايش مي زدم. مي گفت سالي اسم زنه. من هم مي گفتم خوب كه چي؟ بعد او مي گفت طرحت معني نمي دهد من هم مي گفتم خوب سورئال است. اون گفت: "نه نمي شود. من از سورئال خوشم نمي آيد." يادم آمد كه از گروه انداخته بودنش بيرون. طرحم يك زني بود كه يك كوزه پر شير دستش گرفته و دارد مي رود سراغ گاو توي طويله. نكته سورئالش از نظر دالي اين بود كه توي طرح گاو آنقدر ترسيده بود كه چشمانش زده بود بيرون.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر